وبلاگ شخصی میثم کاظمی فرد

گاهنوشت های من !

میثم کاظمی فرد

علاف نامه

| پنجشنبه 9 خرداد 1392 (22:09)

صدای ونگ زدن یه بچه چندماهه که بغل مامانشه و مامانش کنار من نشسته تو سالنِ انتظارِ شلوغِ یه درمانگاه و پچ پچ های معمول خانوم ها و صدای خنده چندتا جوون ... وای ای دلم ! کی آتیشت زده ...

اوه ! چه گرمه امروز . خیس عرق شدم ... کولر هم که اینجا مد نیست !!!
صدای جییییرررر یه در چوبی که آروم باز میشه بقیه رو ساکت میکنه و البته نگاه ها رو به خودش جلب ... یه پیرزن حدودا 60 ساله ی 160 کیلویی با یه متر پهنا به زور و آروم آروم میاد بیرون ! همه منتظرن که ایشون بیان بیرون و پشت سرشون منشی دکتر بیاد و شماره بعدی رو بخونه . جناب دکتر هفته ای چند ساعت میان اینجا . بالاخره منشی پشت سر پیرزنه میاد بیرون . وای ای دلم ! کی آتیشت زده ...

"خانم این 64 چی شد ؟! "
اینو آقای پشت سرم داد زد که بگه خیلی وقته منتظرم مثلا ! منشیم به انضمام چند کیلو افاده خیلی آروم گفت : آقا ! هنوز شماره 14 هم نرفتن تووووووو !!!
اوه ! 14 ! نگاهی به شمارم می کنم : شش دو !
تا 62 بیاد و نوبت من بشه چند ساعتی علافم . تو همین فکرا بودم و داشتم حساب کتاب میکردم که کی نوبتم میشه که شپلققققققق !!! احساس کردم صورتم سوخت . همون بچه بود که ونگ میزد الان لبخند پیروزی میزنه . وای ای دلم ! کی آتیشت زده ...

"شرمنده اینو باباش بدعادت کرده ، هر کیو میبینه باید بزنه تو گوشش !"
اینو مامانش گفت . با کمی ترس و نگرانی ... منم به زور یه لبخند تلخ تحویلش دادم و رومو کردم اینور و تو دلم از خجالت باباش دراومدم ! ملت بچه هاشون رو به سلام کردن عادت میدن این به ... لا اله الا الله . وای ای دلم ! کی آتیشت زده ...

"جیییرررر !"
باز در چوبی مطلب دکتر باز میشه . 
- منشی : عععععع سلام نرگس جون خوبی عزیزززززززممممم ؟ 
- نرگس خانم : ممنون قربونت برم .
از اونجایی که حوصله این احوالپرسیای زنونه رو ندارم گوشیمو درآوردم بینم چه خبره از کجا ؟!!! و دیدم خبری نیست از هیچ جا ! همه چی آرومه . غصه ها خوابیدن ... نه نه همه چی آرومه نبود ! وای ای دلم ! کی آتیشت زده ...

"شماره ییییییییی 15"
شماره یییییی 15 ! شماره یییییی 15 ! نیست ؟! خب ... نرگس جون بیااااااا
یذره با نرگس خانم پچ پچ کردن و رفتن توووو ... دو ساعتی بود که علاف شده بودم . زور داشت . در زدم خانم منشی اومد . گفتم خانم لطفا اون تعرفه منو بدید میخوام برم . شمارمو که دید ، گفت آقا شما که شمارت 62 هست . هنوز 16 هم نیومده توووو . یکم متفکرانه نگاهش کردم و اومدم نشستم . کاملا قانع شده بودم !!! وای ای دلم ! کی آتیشت زده ...

این وای ای دلم چیه ، هی صداش میاد !!! در مطب دندونپزشکی باز شد . صدای وای ای دلم بیشتر شد . چشمم به اسپیکره خانم دکتر افتاد !!! چند ثانیه هنک کرده بودم بعدش خندم گرفت ... ندید بدیدم دیگه ! میخواستم بگم خانم دکتر یه آهنگ شاد بذار ملت صفا کنن چیه این ؟! روم نشد ! خندم گرفته . یکی از پسرایی که میخندیدن گفت که لطفا یه خانم میره بعدش یه آقا هم بره !!! خانم میانسالی جواب داد مگه نووونوائیه ؟! جماعت علافان یه لبخندی زدندی !!! (اینو ادبی گفتما)

میخواستم باز در بزنم و تعرفم رو بگیرم و بیخیال شم که فکر کردم شرح این علافی رو با شما بگویم ...
این بود که گوشیم و درآوردم و رفتم تو قسمت یادداشت و شروع کردم به نوشتن ...

"آقا ! نوبت شماست"
وسطای داستان نوشتن بودم که منشی شمارم رو خوند و خانمی که کنارم نشسته بود اینو بهم گفت . زیاد نگذشته بود . یعنی فکر کنم حدودای شماره 30 - 35 بود که به من گفت بیاید توووو !!! بالاخره اعتراض یه جا جواب داد انگار ...


خاطره علافی بنده با کمی پیاز داغ !!!


برچسب ها : علاف نامه,

نظرات دوستان :

محمد مـ در 9 خرداد 1392 - 22:20 گفته :
آخر الافی بود و دیگر هیچ ..

من در 9 خرداد 1392 - 22:44 گفته :
منم میگم علاف بودید
ولی خوشم اومد کتک خوردید

عالم در 9 خرداد 1392 - 23:34 گفته :
سلام !
اول اینکه نوش جان
دوم اینکه نویسنده ی خوبی می شین
سبک نوشته تون دوس داشتنیه ، ساده ، روان و البته صمیمی ...

و اینکه راستی شما به چه دکتری مراجعه کردین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!

بگین شاید تونستم کمک تون کنم !!

آسفالت در 10 خرداد 1392 - 22:22 گفته :
اقای عالم راست میگه . نوشته هاتون رو یه جور باحالی مینویسید طوری که شخص خواننده از شخصیتتون خوشش میاد .
عالم اسم خانومه آسفالت جان !

آسفالت در 11 خرداد 1392 - 11:12 گفته :
معذرت میخوام . عالم خانوم . عذرخواهی

عالم در 11 خرداد 1392 - 15:00 گفته :
سلام آسفالت عزیز !

خواهش میکنم

و ممنون آقا میثم

هیچکس در 11 خرداد 1392 - 15:53 گفته :
این اراجیف رو خودت نوشتی؟!
خدایا توبه...

Nahal Vampire در 12 خرداد 1392 - 15:02 گفته :
عاغا میثم عاغا.چرا تو وب توهمه یهویی اشنا در میان؟؟؟؟؟اسفالت و دنیا که اینجان.هومن هم که کامنت هاشو دیدم.باور کن یه بار هم سمینا رو دیدم.جریان چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟همه اشناهای منو جمع کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟در پاسخ به دوستان بگم که این عاغای میثم عاغا کارش علافیه.میگی نه پستهاشونیگاااااا.
جریان اینه که این عزیزان قبل از اینکه شما توی فردنت باهاشون آشنا بشی ، توی فرد بلاگ وبلاگ داشتن و از اینجا اومدن فردنت
علاف

saideh در 12 خرداد 1392 - 18:36 گفته :
خخخخخخخخخخخخخخ عالی بود

من در 12 خرداد 1392 - 21:59 گفته :
چطور شما برای همه کامنت ها .جواب میدی
اما برای من نه
هااااااااااااااااااااا؟

ارسال نظر

نام شما :
آدرس وب سایت :
پست الکترونیک :
پیام شما :
کد امنیتی :